|
خاطرات زلزله بم-پنجم دي ماه ، اولين روز زلزله
صبح گاه جمعه پنجم دی ماه هشتاد و دو در کرمان در منزل طاهره و علی که آنزمان دانشجوی کرمان بودند ، در اثر زلزله شدیدی از خواب بیدار شدم . بلافاصله با اقای سیاوشی معاون استاندار و دکتر ابنا رئیس هلال احمر تماس گرفتم و به آنان تاکید کردم که این زلزله حتما" ویرانی داشته و باید فوری مرکز ان را کشف کنند، اطلاعات اولیه آقایان حکایت از وقوع حادثه درحوزه جازموریان داشت، قدری خیالم راحت شد زیرا آن منطقه سکنه کمی دارد و اکثر کپر نشین هستند و زلزله نمی تواند در آن حوزه به فاجعه تبدیل شود . چون شب دیر وقت خوابیده بودم دوباره خوابیدم قرار شد دوستان به محض اطلاع از محل وقوع اگر مشکل جدی بود مرا بیدار کنند . ساعت هشت صبح، طبق قرار قبلی برای صرف صبحانه با دوستانی از شهر چترود عازم هتل پارس بودم که آقای مهدوی مسئول دفتر کرمان خبر زلزله بم را داد ، قرار قبلی را حذف و مستقیما" به استانداری رفتم . اقای کریمی استاندار که اتفاقا" از دو روز قبل به دلیل دیسک کمر استراحت مطلق داشت در استانداری حاضر و ستاد حوادث کار خود را آغاز کرده بود . هنوز به دلیل قطع ارتباطات ، اطلاع دقیقی از وضع بم و حجم خرابی ها وجود نداشت . قرار شد من با یک فروند هلی کوپتر به بم بروم وآقای کریمی در استان امکانات را بسیج کند . با جمعی از دوستان با هلی کوپتر ۲۱۴ هوانیروز کرمان عازم بم شدیم . در مسیر ،حجم کم اتو مو بیل ها در جاده بم – کرمان آرامش ایجاد می کرد ، با خود می گفتم اگر اتفاق بزرگی افتاده بود جاده باید شلوغ می بود . وقتی وارد حوزه شهری بم شدیم ، اولین نگاه ها از فراز هلی کوپتر به شهر، امید وار کننده بود .در قسمت های غربی شهر سقف ها فرو نریخته بود . کم کم هلی کوپتر به مناطق مرکزی و شمالی شهر رسید ، قسمت قدیمی شهر بم و ارگ قدیم را از بالا دیدیم ، تازه فهمیدم که چرا جاده خلوت بوده است ، کسی نمانده که بتواند مجروحی را به کرمان برساند . در قسمت مرکزی شهر بم هیچ دیوار و سقفی بر پا نمانده بود . ساعت ده صبح در مقر سپاه بم به زمین نشستیم ، آقای شفیعی فرماندار دلسوز و داغدار بم، مات و مبهوت از حجم فاجعه، آنجا بود . چند تن از دوستان و مسئولان از کرمان تازه رسیده بودند ، دکتر فدائی معاون استاندار ، سردار کرمی فرمانده سابق بسیج ، حسنی فرمانده بسیج استان و طبیب زاده رئیس صنایع استان در محل بودند . محوطه سپاه پر از مجروح و جنازه بود . هلی کوپتر را پر از مجروح کردیم و به کرمان فرستادیم و قرار شد هوانیروز پل هوائی را با تمام ظرفیت ایجاد کند که اینکار سریع شروع شد . تلفنی به آقای کریمی گفتم که فاجعه انسانی اتفاق افتاده و فوری همه امکانات کشور و استان را به بم بفرستند . قرار شد تخلیه مجروحان با هواپیما را در اولویت بگذاریم لذا ستاد تخلیه مجروح را به فرودگاه انتقال دادیم . اسماعیلی مدیر فعال و پر تحرک فرودگاه های استان به بم رسیده بود قرار شد به هر زحمتی فرودگاه را فعال کنند. برج فرودگاه آسیب جدی دیده بود و برق هم که در کل منطقه قطع بود . در اثر قطع برق پمپ بنزین تعطیل و تعدادی اتو مو بیل پر از مجروح بی بنزین بودند ، با یک موتور برق سیار هلال احمر و دستور تحویل بنزین بدون دریافت وجه کار روان شد .قطعی مخابرات اختلال جدی و قطعی آب هم زحمت زیادی را ایجاد کرده بود . آقای وزیری نماینده کهنوج رسید از او خواستم در بهشت زهرا بر کار دفن نظارت کند . کسی آمد سوال کرد آیا دفن گواهی پزشک قانونی می خواهد؟ گفتم نه ، گفت کفن میخواهد؟ گفتم نه ، گفت غسل می خواهد؟ گفتم نه . قرارشد تیّمم بدهند و سریع جنازه ها را دفن کنند . در روز اول تا نیمه های شب پنج هزار جنازه قربانیان از زیر آوار بیرون آورده شد و دفن گردید . بیشترین زحمت را خود مردم می کشیدند . برای همه روز سختی بود . افراد معدود باقی مانده، مصیبت بزرگی داشتند ، چند مجروح بدون دارو و آب و غذا ، چند جنازه بی غسل و کفن و خانه ای ویران ، گرسنه و تشنه ، فرد نمی دانست اول به مجروحان برسد ، یا جنازه ها را دفن کند . هر لحظه هم خبر جان باختن عزیزی را می شنیدیم دوستی آمد و گفت که علی پنجعلی زاده دوست چندین ساله مان زیر آوار است ، او لودر می خواست برای بیرون کشیدن ایشان ، بعد از چند ساعت موفق شدیم لودری به محل بفرستیم ، ولی متاسفانه خبر رحلت او را آوردند،ایشان بیش از بیست سال در شهر های مختلف فرماندار وقبل از زلزله برای نمایندگی بم کاندیدا شده بود . تمام تلاش ما این بود که با کمک دوستانی که در صحنه بودند ، این اوضاع را سامانی بدهیم . تخلیه مجروحان ، نجات افراد زیر آوار، دفن اجساد و تدارک حداقل غذا برای مردم بازمانده همه و همه در اولویت بودند . با استقرار چند بیل مکانیکی و لودر در بهشت زهرا و حفر گور دسته جمعی و فتوا های سهل ،جریان تدفین سامان نسبی گرفت ،بطوری که از زمان رسیدن جسد به بهشت زهرا حدود دو ساعت بعد نوبت دفن فرا می رسید . برادران جهاد مامور تدارک وتا مین ماشین آلات شدند ، هر چه ماشین آلات در کارگاه های منطقه بود را وارد شهر کردند، آقایا ن فتوت و قنبری زحمات زیادی کشیدند .مشکل اصلی کمبود ماشین آلات و حجم زیاد تقاضای افراد عصبانی و دلسوخته بود . گاهی بر سر یک ماشین سنگین ، افراد برای نجات عزیزانی که زیر آوار بودند با هم گلاویز می شدند و یا راننده ها را کتک می زدند، همه عجله داشتند که زودتر عزیز خود را نجات دهند . یک سرهنگ نیروی هوائی که برای نجات اعضاء خانواده خود را به بم رسانده بود، تمام روز در کنار من زاری نامه می خواند و لودر می خواست که ده نفر را از زیر آوار بیرون بیاورد و ما سه بار به او لودر دادیم و چون محل مورد نظر وی درا نتهای شهر بود ، در مسیر دیگر افراد منتظر لودر راه را بر او می بستند و مصیبت من دوباره شروع می شد . انتقال مجروحان به فرودگاه که با شهر فاصله داشت ، در شهر آرامشی نسبی ایجاد می کرد ولی تاخیر در فرود هواپیما ها که از ضعف های عمده چند ساعت اوّل امداد رسانی بود ، وضع فرودگاه را آشفته کرده بود . اسماعیلی به من مراجعه کرد درحالی که فریاد می زد فرودگاه پر از مجروح است چه کنم؟ گفتم چاره ای نیست . تا ساعات اولیه بعد از ظهر ، سالن ، اپرون وپارکینگ فرودگاه مملو از مجروح شد . حوالی ظهر حوصله من سر رفت و با اولین خط تلفنی که برادران سپاه وصل کردند به دفتر رئیس جمهور و اقای موسوی لاری وزیر کشور خیلی تندی کردم و داد زدم که چرا هواپیما نیامده است . بعدا" مشخص شد که تشریفات اداری و سلسله مراتب زائد در صدور مجوز به نیرو های مسلح ، تاخیر را ایجاد کرده بود . خودم مستقیم با ماهان و آسمان نیز تماس گرفتم و بعد از جار و جنجال خوشبختانه از ساعت چهار بعد از ظهر ،کشور برای تخلیه مجروحان بسیج شد . نیروی هوائی سپاه ، نیروی هوائی ارتش ، هواپیمائی ماهان و آسمان همه امکانات خود را به بم فرستادند . خدا رحمت کند سردار کاظمی فرمانده فقید نیروی هوائی سپاه و خدا به سلامت بدارد سردار قاسم سلیمانی را که عصر به بم آمدند و در فرودگاه مستقر شدند و با کمک اسماعیلی مدیر کل دلسوز فرودگاه از ساعت چهار و نیم تا پنج صبح روز بعد با حدود دویست پرواز خروجی ، پنج هزار مجروح را به بیمارستان های سراسر کشوراعزام کردند . بعد از ظهر آقایان مقیمی معاون وزیر کشور و نوربالا رییس هلال احمر نیز به ما پیوستند ، چون مشکل اصلی تدارکات بود قرارشدآقایان به کرمان برگردندوما را پشتیبانی کنند. آقای کریمی با اولین پرواز به بم آمده بود، سر شب ما توانستیم همدیگر را ببینیم و یعد هم در تاریکی شب جلسه مهم تقسیم کار وسازمان دهی را تشکیل دادیم، در آن جلسه که فرماندهان سپاه از جمله آقای احمدیان وفرماندهان ارتش و همکاران جهاد استان و مسئولان هلال احمر ، حضور داشتند ، کلیدی ترین تصمیم برای امداد و نجات گرفته شد . براساس هماهنگی انجام شده ، ماموریت امداد و نجات شهر بم به سپاه ماموریت امداد و نجات شهر بروات به ارتش ، ماموریت مهندسی و ماسین آلات به جهاد و مسئولیت تدارک و پشتیبانی به هلال احمر محول گردید . سپاه بلافاصله شهر بم را به نه منطقه تقسیم و نه لشکر خود را مامور کرد تا با فوریت تخلیه مجروحان و اموات را آغاز و نیاز های اولیه بازماندکگان شامل چادر و پتو و غذا و ... را توزیع نمایند . در اولین ساعات با مسئولان ارگ جدید تماس گرفتم مشخص شد ارگ جدید لطمه نخورده ، قرار شد امکانات ارگ جدید در خدمت امداد رسانی قرا گیرد . بعد مشخص شد به دلیل ضربه سنگین به پیکره پرسنلی ارگ جدید ، استفاده از ظرفیت های فیزیکی این منطقه هم بطور کامل وجود ندارد ، لذا دوستان با گسیل تعدادی پرسنل از کرمان و تهران سعی کردند بخشی از امکانات را فعال کنند . خیلی زود شب فرا رسید و مشکل ما علاوه بر مشکلات زلزله زدگان، مشکل امدادرسانانی شد که بدون پشتیبانی و تجهیزات به منطقه آمده بودند . تقریبا" همه افرادی که بصورت انفرادی یا جمعی برای کمک آمده بودند ، نه با خود بیل و کلنگ داشتند و نه غذا و امکان اولیه مثل چادر وپتو . در طول روز مرتب به کرمان توصیه ارسال نان و آب بسته بندی را کرده بودیم، تقریبا" تا ساعاتی از شب نان و آب به منطقه رسید . استفاده از آب بسته بندی برای اوّلین بار در حد وسیع در زلزله بم باعث شد که هیچ مشکل آلودگی و بیماری بوجود نیاید . شب اوّل پس از زلزله یرای مردم بم ،شب بسیار سختی بود . من نمی دانم این مردم چطور شب را به صبح رساندند . از پنج صبح با شوک زلزله بیدار شدن ، تا پاسی از شب عزیزان خود را از زیر آوار بیرون آوردن ، با فوت شدگان خدا حافظی کردن ، مجروحان را به امید خدا در محوطه فرودگاه رها کردن ، وشب سرد را در کنار آوارها یی که زیر آنها احتمالا" عزیزانی زنده هستند ودر تاریکی ، سرما و گرسنه نشستن ، به این امید که صبح از راه برسد و امکان حرکت امداد گران فراهم شود و با نصب چادر دوباره زندگی آغاز گردد. ساعت یازده شب ، موفق شدم از محل ستاد سپاه خارج و به بهشت زهرا سری بزنم ، هنوز تعدادی جسد در نوبت دفن بود . بعد به فرودگاه رفتم با دیدن سردار سلیمانی یکدیگر را در آغوش گرفتیم و زار زار برای بمی های مصیبت دیده گریه کردیم ، تا آن ساعت هنوز فرودگاه پر از مجروح بود . حضور آقای خرم وزیر راه و اقای تاج گردون معاون سازمان برنامه دلگرم کننده بود .
سه شنبه پنجم دی ماه هشتاد و پنج
Date: 85/10/05
نظرات شما
|